
قاب ابدی

پیمان ابدی اصلی بی بدل بعد از ظهر یکی از روزهای مرداد ماه سال هزار وسیصد و هشتاد وپنج به دعوت دوستم ارشا اقدسی که در آن زمان مربی رشته آی کی دوی من هم بود جهت عکاسی ، بر سر تمرین گروه بدلکاران در یکی از خیابان های منطقه سعادت آباد تهران حاضر شدم از دور تعدادی جوان با پیراهن های مشکی رنگ در کنار ماشین جیپی با برچسب ها و نشانه های گروه بدلکاران به همراه شماره تلفنی که به نوعی فراخوانی بود برای جوانان علاقه مند به رشته بدلکاری خود نمایی می کرد همه حاضر بودند و سرا پا گوش تا او دانسته هایش را در اختیارشان بگذارد ، آنان اینک آنچه را که تاکنون از پشت شیشه جعبه جادویی درنسخه فیلم های اکشن اروپایی و هالیوودی دیده بودند از نزدیک اما با شکل و شمایل ایرانی لمس می کردند گروه چندین تمرین را تجربه و یا تکرار می کرد، اما اولین تجربه برای من ، با در نظر گرفتن این موارد یعنی زاویه مناسب ، سرعت عمل بالا وحضور نامحسوس کافی بود تا لحظاتی پر از هیجان ودلهره را رقم زند، تجربه ای وصف ناپذیر روش صحیح زد وخورد و غلت خوردن از بالای پلکان سنگی و در نهایت آتش گرفتن افراد و نحوه خاموش کردنشان بخشی از تمرینات آن روز گروه بدلکاران بود ، حال دیگر آفتاب غروب کرده و وقت رفتن است باز می گردم به خانه و تجربه یک روز مهیج را از پس عکسهایم می جویم. چند روز بعد عکس هایی را بصورت منتخب در اختیار پیمان ابدی گذاشتم و مدتی نگذشت که او حضورم را در کنار گروه الزامی دانست، اینک فقط یک خواسته داشتم و آن امضای یادگاری پیمان ابدی بر روی پیراهن گروه بدلکاران بود حال با نگاه کردن به پیراهن آویخته بر چوب رختی اتاقم خاطرات خوب آن روزبرایم تداعی می شود فعالیت عمده گروه بدلکاران در مرداد و شهریور ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و پنج اختصاص یافته بود به تهیه عکس و فیلم از مجموعه توانایی های گروه به سرپرستی پیمان ابدی، این روند ادامه داشت تا اینکه عکس روز یکی از روزنامه های مطرح داخلی گویای تصویرفردی بود که در یکی ازبزرگراههای تهران از درون خودروی سمندی که با سرعت در حال حرکت است خارج شده و بر روی سقف خودروی کناری می پرد اکنون وقت آن رسیده بود تا آنان که پای اولین گفتگوی پیمان ابدی در سال هزار و سیصدو هشتاد وسه از طریق یکی از برنامه های تلویزیونی نشسته بودند با خبر شوند که او عزمش را جزم نموده است تا تجربه و مهارت اکتسابی سال ها زندگی در کشور آلمان را در قالب فعالیت کاری خود در زادگاه مادری خویش به بهترین شکل ممکن دنبال نماید هر روز حضور ما در کنار او تجربه ای تازه بود، اولین تجربه ای را که در کلاس درس او آموختیم این نکته بود ، توانایی های فردی در چهار چوب کار گروهی ، این یعنی موفقیت دیری نپایید که مجموعه عکس هایی از نمونه کارهای گروه در اختیار برخی خبرگزاری های داخلی قرار گرفت و این مساله باعث شد تا خبر و اتفاق مهم صفحه فرهنگی بسیاری از روزنامه ها و نشریات داخلی و بین المللی به مبحث حضور پیمان ابدی در ایران و یا سابقه موفقیت های قبلی و کاری او اختصاص یابد برخی هم با این عنوان مطلب خود را به رشته تحریر در آوردند (کبری اا در تهران) از نکات جالب توجه در زمان حضور پیمان ابدی و فعالیتش در ایران برای من واکنش افرادی بود که برای اولین بار در خیابان های این شهر با صحنه هایی روبه رو می شدند که باعث می شد تا آنان را دچار لحظه ای شوک نماید، لحظه ای تردید میان قبول واقعی بودن این صحنه ها ویا همان به قول معروف فیلم بودنشان روزی برای تهیه صحنه ای از فیلمی متعلق به گروه ، به میدان ولی عصر تهران رفتیم قرار بود خیلی نامحسوس بدون آنکه فردی به غیر از افراد گروه از حضور دوربین های عکاسی و یا فیلم برداری با خبر شود از این صحنه عکاسی وتصویر برداری شود. در این پلان تعقیب و گریزی میان دو خودروی سواری مدل بالا که متعلق به پلیس و دیگری که حامل فرد خلاف کار بود صورت گرفت، که با مهارت رانندگی گشت ویژه پلیس، خودروی فرد متخلف متوقف و نیروهای پلیس در حالی که جلیقه های ضد گلوله بر تن داشتند با اسلحه وعکس العمل های تکنیکی از خودروهای خود خارج شده و فرد مذ کور را دستگیر و صحنه را ترک کردند برای اینکه همه چیز مطابق میل پیمان ابدی باشد ما تمامی این مراحل را با فاصله زمانی نیم ساعت تا سه ربع ، سه بار تکرار کردیم تا افرادی که در دفعات گذشته شاهد این ماجرا بوده اند صحنه را ترک نمایند و تصور کنند که این یک اتفاق واقعی بوده است. در آخرین برداشت به همراه دوربین عکاسی خود هنگام مراحل دستگیری فرد متخلف وارد صحنه شدم و شروع کردم به عکاسی اما نکته جالب توجه برایم این بود که مردمی که به این صحنه نگاه می کردند حضور من را به عنوان یک عکاس خبری که بصورت اتفاقی این لحظه را شکار کرده است قلمداد می کردند و حتی پیراهن گروه بدلکاران بر تن من نمی توانست خللی در فرم طبیعی این صحنه بوجود بیاورد هنوز چشمان مبهوت مردم، خوب خاطرم هست بعد ها حضور جدی گروه بر سر صحنه تله فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی و یا فیلم های سینمایی باعث شد که فرصت کمتری برای ساخت کارهای داخلی و گروهی وجود داشته باشد به جرات می توان گفت که پیمان ابدی یکی از افراد منحصر به فردی بود که ضمن احترام برای تمامی کسانی که در سالهای گذشته و دور با حداقل امکانات به خلق صحنه های ناب پرداخته اند، واژه بدلکاری را از اسارت فرم و قالب سنتی خود خارج نمود و به آن رنگ و لعاب امروزی داد و برایش تعریف بوجود آورد، او ساختار شکن بود بر خلاف اکثر باورهای نادرست از فعالیت گروهی، او کار گروهی در این رشته کاری را جایگزینی مناسب برای عملکرد انفرادی می دانست و ثابت نمود که می توان با وجود نظرات و توانایی های مختلف خروجی یکپارچه و مطلوبی داشت اگرچه مدت زمان حضور او در ژانر اکشن سینمای ما خیلی کوتاه بود ، اما تاثیر گذاریش برای اهالی سینما کاملا محسوس و ماندگار بوده است او در خلق صحنه های اکشن نهایت ظرافت را با حداقل امکانات بکار می برد. خط به خط فیلم نامه را می خواند و صحنه خام را از ابتدا تا شکل دهی نهایی طراحی و اجرا می نمود همواره سعی بر آن داشت تا کارگردانی بخش اکشن را به مفهوم واقعی و متداولش همچون کشورهای دیگر، در ایران نیز بوجود آورد و این قالب، تفکیکی باشد برای کارگردانی بخش اکشن از درام. اگرچه من هیچگاه در سر کلاس پیمان ابدی بعنوان بدلکار حاضر نبودم اما او همیشه برای من همچون سایر شاگردانش حکم استادی را داشت که هر لحظه باید از او مطلبی را بیاموزم. در کنارش آموختم که می توان در عین سختی و محکمی انعطاف پذیرنیز بود. از خصیصه های اخلاقی پیمان ابدی تضاد روحیه مهربان و لطیفش در پس انجام کارهای به ظاهر خشنش بود، از آنجا که مسوولیت اطلاع رسانی کارهای وی در طول مدت زمانی بعهده من بود، دو روز قبل از آخرین کار وی و وقوع این حادثه ناگوار با او در جهت انجام امور کاری دیداری داشتم، ضمن این دیدار مساله فرود از برج میلاد را برای انجام کارهای مقدماتی، مجدد مطرح نمودم او در حالی که سرش را به سمت برج میلاد برگرداند و با اشاره دست نقطه فرود و مراحل تکنیکی این عملیات را توضیح می داد پذیرفت که در صورت موافقت مسوولین ذی صلاح قصد آن را دارد تا با دعوت از خبرنگاران داخلی و خارجی و شرکت های حامی این حرکت ، بخش عمده ای از درآمد این مساله را از برای انجام امور معنوی و خیریه در نظر بگیرد تا با اینکار رضایت واقعی و قلبی خود را نسبت به انجام اینکار بدست آورد، در غیر اینصورت بهیچوجه حاضر نیست که انجامش دهد. برنامه ریزی ها و انجام هماهنگی های کارهای مقدماتی این فرود به هفته بعد از این صحبت موکول شد که متاسفانه با وقوع این حادثه غم انگیز هیچ گاه این امر محقق نگردید. شنیدن خبر ناگوار از دست دادن پیمان برای من خیلی غیرمنتظره بود، شب قبل از این اتفاق او برایم از بشت سر گذاشتن روزی سخت اما عالی صحبت کرده بود از اینکه فردا آخرین پلان را میگیرند و در این صحنه قرار است چه اتفاقی بیافتد .همچون همیشه یک به یک جزیات صحنه را برایم شرح داد حتی قرار بود که من نیز برای عکاسی در سر این صحنه حاضر شوم اما یک جلسه کاری مانع این حضور شد . بعد از ظهر چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ماه هزار و سیصد هشتاد وهشت ، هنگام باریدن دانه های تگرگ یکی از اعضای سابق گروه پیمان و دوست مشترکمان ناقل خبر بدی برای من بود . در شب این حادثه بد برایش نوشتم : هنوز بانگ صدایی در گوشم طنین انداز است که مرا می خواند تا باشم در صحنه ای که او جمعی را به نظاره نشسته است و بر حسرت چشمان خیره هزاران بار تحسین یه جان می خرد ، خوب خاطرم هست آخرین کلام را که نمی شود هرگز تکرار . به یاد داری زمان باریدن دانه های تگرگ را ؟ همه خواندند تو را از من و من خود گم وگیج بی تو بودن ، پرسه گرد کوچه های خاطره اشک را زمزمه با تو بودن می ساختم به هزار راه گمراه گشتم ، لحظه ای خواب و لحظه ای از فکر این خواب آشفته سر در گریبان سینه می دریدم. دریغ و صد افسوس ، زمزمه کلاغ شوم بد خبر گویا به حقیقت پیوست.تو پر گشودی در اوج، بی خبر ، بی صدا حال من ماندم و یک قاب خالی از تو بر سنگفرش این شهر نیافتم ستاره ای ، جای پایی و نه کف دستی که بدرخشد یادی از تو گاهی چشم به چشم می گردم و نمی یابم حضور تورا جای تو در قاب من خالیست برگزاری نمایشگاه قاب ابدی در زمانی اتفاق افتاد که متاسفانه پیمان ابدی در کنار من حضور فیزیکی نداشت اما از آنجایی که همواره یکی از تصمیمات مشترک من و پیمان ابدی برگزاری یک نمایشگاه عکس از مجموعه فعالیت های داخل کشورش بود و با وجود تمامی حاشیه های موجود، تصمیم خود را نسبت به برگزاری این نمایشگاه گرفتم و آن را عملی کردم مثل مردم ما همان حکایت پیرمرد و نوه اش و سوار الاغ شدنشان می باشد که هر کاری می کردند حرف و حدیثی در بر داشت جماعتی که بقول هنرمندی که می گفت که این مردم اگر حرفی نزنند فکر می کنند دیگران درباره آنها می گویند زبان ندارند هرکدامشان در خلل برگزاری این نمایشگاه زخمی زدند ونسبت به پیمان ابدی به نوعی دوستی خاله خرسه کردند اگرچه تعدادشان محدود بود و بقول خودشان از چشم من پنهان، اما هویتشان برای من حتی ازپشت دست نوشته های تمسخر آمیزشان در دفترچه یاد بود و نظر خواهی نمایشگاهم کاملا آشکار بود جمله هایی که گویی برایشان دیکته کرده بودندخلاصه می شد در این کلمات ، برگزاری نمایشگاه در زمانی که پیمان ابدی در میان ما نیست... ، یا تا هستند قدرشان را نمی دانید...، جماعت مرده پرست واز این دست صحبت ها اما خطاب به این دوستان می گویم که : خوشحالم که من جزو معدود افرادی بودم که قدر پیمان ابدی را در زمان بودنش بیش از نبودنش می دانستم چرا که بدنبال سوء استفاده از اسمش نبودم و نیستم و نخواهم بود اگر در این زمان اقدام به برگزاری این نمایشگاه کردم فقط یک علت داشت و آن این بود که عمده عکس های پیمان در زمان بودن خودش در لحظاتی که به آنها نیاز داشت صرف مصارف تبلیغاتی و اطلاع رسانیش در مطبوعات ایران شد و با توجه به اینکه قرار بود روزی یک سریال تمام اکشن به کارگردانی خود او ساخته شود تا من بعنوان عکاس آن کار حضور داشته باشم و بدینوسیله مجموعه عکس های اکشن، با کیفیت مورد نظر در جهت برگزاری یک نمایشگاه عکس تهیه گردد و این مهم هیچ گاه محقق نگردید در نتیجه در زمانی که پیمان ابدی در کنار من نبود ، هرچه صبر کردم دیدم که هیچ فردی بغیر از خانواده محترمش نتوانسته آنطور که شایسته گرامی نگاه داشتن یاد و خاطره اوهست به این مساله بپردازد بنابراین بر خودواجب دانستم که به قول خودم در زمانی عمل نمایم که برایم تعبیری خاص داشه باشد اولین دیدار من و پیمان ابدی در اردیبهشت ماه هشتاد وپنج در نمایشگاه کتاب بود و آخرین دیدارمان هم به اردیبهشت ماه هشتاد وهشت ختم شد دلیل دیگرم برای برگزاری این نمایشگاه در این زمان تاریخ هجدهم اردیبهشت بود که در واقع اولین قرار عکاسی ما در سال هشتاد و هشت بود که متاسفانه عملی نشد و از همه مهمتر سالگشت پرواز پیمان ابدی از میان ما بود که در اردیبهشت ماه اتفاق افتاده بود پیمان ابدی در زمان فعالیتش در ایران در اثر همین زیاده گویی ها و نابجا گویی ها به مشکلات عدیده ای بر خورده بود اما نمی دانم که این جماعت کاسه از آش داغتر چرا در آن زمان که برایش پاپوش درست کرده بودند در جهت حمایتش اقدام نمی کردند ، چرا در جهت جلوگیری از درج مطالب کذب و دروغ روزنامه های کثیر الانتشار و سایت ها وب سایت های موجود در آن زمان که به این آتش دامن می زدند حتی کلمه ای را از دهان خود خارج نمی کردند اما خوشحالم که اسم امثال من بعنوان شاهد، مستند در زیر پرونده های شکایات قضایی پیمان ابدی می باشد خرداد ماه هزارسیصد و هشتاد ونه مازیار فرزانه
