Architecture    Portrait    Artistic    Fashion    Industrial    Photojournalism    Portrait   Still

به یاد خسرو کوهانی

September 9, 2009 

این قافله عمر عجب می گذرد

گویی همین دیروز بود که با خسرو آشنا شدم
سال 1385 ، روزنامه آینده نو
فاصله ما با هم فقط یک اتاق بود اما اکثر اوقات فضای گرمی که قسمت صفحه بندی  با مدیریت مازیار شریف کیان داشت همیشه باعث می شد یا ما  بریم پیش اونا یا بچه ها بیان اتاق عکس
مخصوصا بعد از ظهر ها که بقول خودمون بستنی خورون داشتیم ، بستنی خورون تشکیل شده بود از خرید یک عدد بستنی و یک شیشه نسکافه و مقداری آب جوش که با همکاری من ومازیار کل روزنامه دچار اپیدمی آن شده بودند
 اون روزا هنوز هیچ کس به خسرو شکیبایی عمو خسرو نمی گفت اما من به خسرو عمو خسرو می گفتم و خسرو هم من وعمو مازی صدا می کرد
حال ازاون روزها چند سالی می گذرد من و خسرو فقط از طریق تلفن با هم در ارتباط بودیم هر کدوم گویی بکلی در گیر روزمرگی های خود با تمامی حجم گرفتاریهایش شده بودیم تا اینکه هفته گذشته با دیدن سی دی عکس های اون موقع یهو دلم هوای خسرو رو کرد با خودم گفتم حتما یه تماس باهاش می گیرم و جویای حالش می شم تا اینکه شب چهارشنبه به تاریخ دهم شهریورماه 1388 اس ام اسی مرا در خود فرو برد
 این چه شوخیه که محسن منوچهری می کنه آخه انقدر شوخ طبعه که هیچ کس حرفهای راستشم باور نمی کنه شده چوپان دروغگو
متن اس ام اس این بود خسرو کوهانی فوت کرده
در اولین اقدام با محسن تماس گرفتم اما موفق نشدم با خودش صحبت کنم با مازیار تماس گرفتم و  از صدای گریان پای تلفنش فهمیدم که حقیقت داره ؛عمو خسرو از میان ما پر گشوده
همه گفتن که درراه بازگشت از تبریز دچار سانحه رانندگی شده
 بی خود نبود که من دو روز دلتنگش بودم ای کاش برای آخرین بار یک بار دیگر صدایش را می شنیدم
روحش شاد و یادش گرامی
مازیار فرزانه
   

comments1